پاسخ به سوال خانم فردین پور

سوال:سلام.خسته نباشید.
ببخشید مزاحم شدم خواستم ببینم که از کجا تشخیص بدیم که جمله چند جزئی هست؟ 
با تشکر 

با سلام !

پاسخ : جمله را بایدتجزیه کرد واجزای آن را از لحاظ ( نهاد ، مفعول ، مسند ، متمم فعل ، فعل ) مشخص کرد .

فعل همیشه یک جزء به شمار م آید .

نهاد همیشه یک جزء به شمار می آید .

مفعول همیشه یک جزء به شمار می آید.

مسند همیشه یک جزء به شمارمی آید .

متمم فعل همیشه یک جزءبه شمار می آید .

باید درنظر داشت که متمم قید ومتمم اسم هیچگاه در شمارش اجزاء به حساب نمی آیند .

نکته : جمله ما هیچوت بیشتر از چهار جزء ندارد یا جمله دو جزیی یا سه جزیی یا چهارجزیی است .

مجله علمی پژوهشی زبان وادبیات فارسی


دبیرستان فاطمه الزهرا کامیاران


تهیه وتدوین : شهلا منبری


همکاران مجله :


- ئه وین خورشیدی- سرور قربانی-فریبا مرادی, -ندا مرادویسی-, پریا شفیعی- نازیلا ابراهیمی

ای خداوندا

ای خداوندا!


به علمای ما مسولیت,وبه عوام ما علم , به مومنان روشنایی, و به روشنفکران ما ایمان , وبه متعصبین مافهم, و به فهمیدگان ما تعصب, به زنان ما شعور, به مردان ما


 شرف, و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت, به اساتید ما عقیده, و به دانشجویان ما نیز...


عقیده,به خفتگان ما بیداری, وبه بیداران ما اراده, به مبلغان ما حقیقت, و به دین


داران ما دین, به نویسندگان ما تعهد وبه شاعران ما شعور, وبه محققان ما هدف,


                        به نومیدان ما امید, وبه ضعیفان مانیروبه خود بینان ما انصاف عزت ببخشا


خدا هست

خدا هست !

مردی برای اصلاح سرو صورتش به آرایشگاه رفت .در حال کار گفنگوی جالبی بین مشتری و آرایشگر در گرفت.آنه درباره موضوعات و مطااب مختلف صحبت می کردند.

وقتی به موضوع "خدا" رسیدند

آرایشگر گفت:من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشه.

مشتری پرسید:چرا باور نمی کنی؟

آرایشگر جواب داد:کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو, اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت , نباید درد و رنجی و جودا می داشت نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیز ها وجود داشته باشد .

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.

به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد, در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده . ظاهرش کثیف و ژولیده بود

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:می دانی چیست, به نظر من آرایشگاه ها هم وجود ندارد .

آرایشگر با تعجب گفت:چرا چنین حرفی میزنی؟من اینجا هستم, من آرایشگرم .من همین الان مو های تو را کوتاه کردم .

مشتری با اعتراض گفت:نه! آرایشگر ها وجود ندارند, چون اگر وجود داشتند,  هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است, با مو های بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.

آرایشگر جواب داد: نه بابا, آرایشگر ها وجود دارند!موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند .

مشتری تایید کرد: دقیقا! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند . برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد

آیا می دانستید؟

-          آیا میدانستید که یک سوسک حمام می تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.

-          آیا می دانستید که یک کوروکودیل نمی تواند زبانش را بیرون در بیاورد .

-         آیا می دانستید که حلزون می تواند 3 سال بخوابد

-         آیا می دانستید که فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد

 

-         آیا می دانستید که ادار گربه زیر نور خورشید می درخشد

-         آیا می دانستید که تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند, شتر است

-         آیا می دانستید که کسانی کهئ قرمز می پوشند از اعتماد بیشتری نسبت به خود دارند

-         آیا می دانستید که سه جمله ای که بیان آن ها از همه جملات سخت تراست "دوستت دارم" متاسفم" و " به من کمک کن است"

-         آیا می دانستید که د هان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می کند

-         آبیا می دانستید که تمام خرس های قطبی چپ دست هستند

-         آیا می دانستید که خیام تناه شاعری است که استاد ریاضیات بوده و چند مسئله مهم از او در علم  ریاضیات مونده که کسی نتونسته تا حالا اثبات یا حلش کنه

-         آیا می دانستید که اگر چیزی را با ایمان ازخدا بخواهید به شما عطا می کند

-         آیا می دانستید که هیچ وقت نمی توانی با چشم باز عطسه کنی

-         آیا می دانستید که در مصر باستان افراد روحانی تمام مو های بدن خود را می کندند حتی ابرو ها و موژه ها

 

افکار خود را باسازی کنید

افکار خود را باسازی کنید

 

 

درافکار وعقاید خویش نسبت به شخص خود, باز نگری کنید بیاموزید در مقابل خویشتن صبور باشید و ارزشها, استعداد ها و مهارت های خود را بدون هیچ قید و شرطی دوست بدارید. هر گونه ترس و تردید غیر منطقی که در مورد خود دارید , کنار بگذارید اگر دیدگاه مثبت و سالمی را در مورد خود داشته باشید , یاد خواهید گرفت که خود را بدون قید و شرط قبول داشته باشید

 

 

اگر دیدگاه مثبت اندیشی نداشته باشید , همه چیز می تواند بی فایده وبی ثمر باشد .داشتن نگرش مثبت و امید,


بهترین سلاح در مقابل ترس و اظطراب است ." نسبت به انتظارات و برنامه های خود واقع بین و منطقی


 باشید".

داستان

گفت:تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی, هر اندازه که بتوانی!

هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم .شغلم را دوستانم را, زندگی ام را !

به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم به خدا گفتم :آیا می توانی دلیلیدبرای ادامه زندگی برایم بیاوری؟

و جوایب او مرا شگفت زده کرد.

او گفت:آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟

پاسخ دادم : بلی .

فرمود:هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم , به خوبی از آنها مراقبت نمودم . به آنها نور و غذای کافی دادم . دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک بر آورد و تمام زمین را فر گرفت , اما از بامبو خبری نبود من از او قطع امید نکردم . در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد کردند و زیبای خیره کننده ای به زمین بخشیدند, اما همچنان از بامبو ها خبری نبود .من بامبو ها را رها نکردم در سال های سوم و چهارم نیز بامبو ها رشد نکردند .اما من باز از انها قطع امید نکردم .در سل پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد . در مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100فوت رسید 5 سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شدند ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی نیاز داشت را فراهم می کرد.

خداوند در ادمه فرمود:آیا میدانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با سختی ها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی .من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبو ها را رها نکردم.

هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند , اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنن. زمان تو نیز فر خواهد رسید تو نیز رشد می کنی و قد میکشی !

از او پرسیدم:من چقدر قد می کشم؟

در پاسخ از من پرسید:بامبو چقدر رشد می کند؟

جواب دادم: هرچقدر که بتواند .

گفت:تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی, هر اندازه که بتوانی .

دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم


بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم
 

فردا که کسی را به کسی کاری نیست
 

دامان حسین اگر نگیرم چه کنم



        کربلا لبریز عطر یاس شد. . . .


نوبت جانبازی عباس شد



باز محرم رسید، ماه عزای حسین

سینه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسین 


کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه 


تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین


با آب طلا نام حسین قاب کنید

با نام حسین یادی از آب کنید
 

خواهید مه سربلند و جاوید شوید
 

تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید.


                            

                                پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟

                                آهی کشید و گفت ماه محرم است…




باز محرم رسید، ماه عزای حسین

سینه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسین
 

کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه
 

تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین


محرم